خورشاه بن قباد الحسينى
35
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
آن ديار به استقلال حكومت كرد و موكب همايون چون از آن يورش معاودت فرمود باز قشلاق در خوى نمود . ذكر توجّه حضرت شاه با دين و داد به صوب بغداد و بعضى حالات متفرّقه كه در آن وقت و اوان روى داد چون تمامى الكاى آذربايجان و مملكت عراق عجم و بلاد فارس و كرمان در حيطهء ضبط و تصرّف حضرت شاه عالميان درآمد ، هواى تسخير عراق عرب از خاطر همايون سر بر زده در اوّل بهار سنهء اربع عشر و تسعمايه [ 914 ] كه خسرو كواكب مواكب آفتاب ايوان حمل را مشرّف ساخته بود رايت نصرت آيت به صوب بغداد مستعلى گشت . شعر به فرّخترين ساعتى شهريار * به عزم سفر شد برون « 1 » از ديار به آهنگ بغداد شد رهنورد * بلرزيد اين گنبد لاجورد ز برق سنان و ز گرد سپاه * زمين روشن و آسمان شد سياه « 2 » چون آوازهء نهضت عساكر نصرت نشان در بغداد به سمع باريك سلطان رسيد دانست كه مقابله و معارضه با چنين كسى فوق قدرت و توانايى اوست ، لاجرم به اراده و اختيار دست از آن مملكت باز داشته و سلطان مراد را برداشته با جمعى كه قدرت و مؤونت رفتن داشتند به صوب شام و روم رفت و مملكت عراق عرب بىقتال و جدال به تصرّف بندگان حضرت پادشاه بىهمال درآمد و بسيارى از تركمانان كه گرفتار اهل و عيال بودند و قوّت فرار نداشتند و در آن ديار مانده بودند ، در اين وقت حسب الفرمان قضا جريان ، ديو سلطان با جمعى از لشكريان به كشتن آن بيچارگان مأمور شدند و تير و شمشير از صغير و كبير و برنا و پير دريغ نداشتند و مجموع را در دجله مىانداختند ، چنانچه از خون كشتگان آب دجله گونهء سرشك عاشقان مهجور گرفت و هواى بغداد از عفونت [ 27 ] جيفهء مردگان تغيير تمام پذيرفت . در آن اثنا عساكر ظفر مآثر ، تاخت بر سر اعراب باديه بردند و شتر بسيار و
--> ( 1 ) . شاهنامه ، برگ 137 الف : روان . ( 2 ) . همان مأخذ ، همانجا .